دعانویس خنج

کاشت و مراقبت از مو جدید

دعانویس خنج

۲ بازديد
درخت‌های سیب و تاب بزرگ رو دوست دارم. وقتی سیب می‌خوری، می‌تونی خیلی جاها بالای کوه اورلوک و دریاچه سیاه رو ببینی.» «چی؟ منظورت اینه که اینجا سیب جادویی دارن؟ این یه رکورده.» دیوانه گفت. «میدونم وقتی به سرت ضربه بخوره طلسم نویس یا یه همچین چیزی، میتونی ستاره‌ها رو ببینی، اما دیدن کوه‌ها و دریاچه‌ها وقتی داری یه سیب می‌خوری، از هر چیزی جادو و طلسمات که تا حالا شنیدم، بهتره.» وستی گفت: «نشنیدی روی گفت داریم وارد سرزمین اسرار می‌شویم؟ باید گوش کنی.» گفتم: «البته، اگر به اندازه کافی سیب بخوری، می‌توانی از میان ساختمان وول‌ورث بیرون را هم ببینی.» پی وی بیچاره شروع کرد: «البته که تاب می‌خورم، رفقا منظورم دعانویس خنج را می‌دانید...» دیوانه گفت: «معلومه دعا که می‌خوریم.

منظورت اینه که اگه قبل از خواب یه سیب و یه فنجون آب جوش بخوری، دیگه هیچ‌وقت بهترین دعانویس شهر طلسم پنچر نمی‌شی.» کاش می‌توانستی آن حیاط را ببینی. جای دنجی برای پیک‌نیک بود. چمن‌ها خیلی نرم طلسم و سبز بودند. وای، چه مزرعه‌ی دنجی بود. دیوانه پرسید: «چطور کسی می‌تواند این مکان را به جن‌زده بودن متهم کند؟ من فکر می‌کنم این یک نقاشی است.» پی وی گفت: «بیایید به انبار کاه برویم. طلسم نویس من می‌توانم از میان این در بزرگ، مقدار زیادی کاه ببینم.» وستی گفت: «مواظب باش، فقط همین را می‌توانم بگویم.» وارد پرسید: «فکر می‌کنم اشکالی ندارد که طلسم نویس بالا برویم، به چیزی آسیب نمی‌رسانیم یا چیزی را نمی‌شکنیم، نظرت دعانویس فراشبند چیست، روی؟» «به دعا نظرم اشکالی نداره، ما جادو و طلسمات فقط داریم یه کم خوش می‌گذرونیم، یا یه لذت

واقعی (وای، این دیگه چه حرفیه؟) و فکر نمی‌کنم کسی اونقدر بدجنس باشه که از خوش گذرونی ما بدش بیاد.» وارد گفت: «روی، جمله‌ی خوبی گفتی.» دیوانه گفت: «بیا، ما به این طویله حمله خواهیم کرد، و تو رهبر دلاور ما خواهی بود.» «کی، من؟» گفتم. «بگذار پی‌وی ما را رهبری کند. چرا فردا تمام شهر از وجود پیشاهنگان شجاع باخبر خواهند شد؟ وقتی آقای اولتیمر روزنامه‌اش را بخواند، خواهد فهمید که چگونه پیشاهنگان شجاع، یا بهتر بگویم چگونه حمله تیپ سبک ارتش، حومه شهر را درنوردید، چگونه به انبار قدیمی و بی‌دفاع دعانویس صفاشهر فقیر حمله کرد، در حالی دعا که سرتیپ هریس هنگ شجاع خود را از میان انواع سقوط‌ها و پشتک واروها هدایت می‌کرد!» کاش می‌توانستی آن بچه را ببینی.

او آنجا بود، طلسم بالای نردبان، آماده بود که از آن بالا به سمت اتاق زیر شیروانی بهترین دعانویس شهر برود، که ناگهان تلو تلو خورد. دیوانه پرسید: «پی جادو و طلسمات وی، داری میری پایین؟» وارد گفت: «تا وقتی به طبقه همکف نرسیم، توقفی نداریم!» و با صدای ملایمی، پی وی در حالی که کاه و یونجه از او جوانه زده بود، روی کف انبار افتاد. او تصویری بود که هیچ هنرمندی نمی‌توانست آن را نقاشی کند. «اووووه» تقریباً تنها جوابی بود که توانستیم از او بگیریم. یکی از پیشاهنگان کلمب پرسید: «والتر، مگر بلد طلسم نویس نیستی دعانویس کوار کاه و یونجه بخوری؟» پی وی دوباره گفت: «اووووه.

چرا شما رفقا امتحانش نمی‌کنید؟ عالیه. فقط وقتی دهنت پر ازشه و نمی‌تونی حرف بزنی، دیگه خیلی هم خوب نیست.» «خب، رفیق. ما یه بار هر کاری رو امتحان می‌کنیم، ما شجاعیم، می‌تونیم بدون اینکه جا بزنیم یا حتی یه ذره دهنمون رو تکون طلسم بدیم، با «خطرات پائولین» روبرو بشیم.» وارد گفت: «باید این کار را به پی-وی بسپاریم. او بهتر از هر کدام از ما می‌تواند از پس این موقعیت بربیاید.» وستی گفت: «خدا را شکر که الان در حال پیاده‌روی مسخره‌ای نیستیم. افتادن از انبار کاه اصلاً ماجراجویی حساب نمی‌شود، درسته هروی؟» هروی دعانویس لامرد پاسخ داد: «رهبرتان را، هر جا که می‌رود، دنبال کنید.» گفتم: «لطفاً رحم کن، اگر دوباره آن ابیات را شروع کنی، همه ما دوباره دیوانه می‌شویم.» دیوانه گفت: «اشکالی ندارد، اگر آن ابیات نبود،

ما امروز اینجا نبودیم. هر وقت فرصتی پیدا کنم، از آن ابیات دفاع خواهم کرد، پس بفرمایید.» پی وی گفت: «بیا از درخت سیب بالا برویم.» وارد پرسید: «می‌خوای دوباره غذا بخوری؟» دیوانه گفت: «بله، بیا بریم اونجا. می‌خوام برادوی رو ببینم. حالت خوبه پی وی، باید به چشمات گفت آکادمی، جادو و طلسمات چون اونجا شاگرد داره.» پی وی گفت: «فرض کنید برای یک اسب جدید خیلی خوب هستید، بهترین دعانویس شهر وقتی به بهترین دعانویس شهر مِین برگردید، تقریباً به بدیِ روی بلیکلی خواهید شد.» دیوانه گفت: «آه، تو به من امید دادی که چقدر باهوش باشم!» پی وی با تمسخر گفت: «باهوش؟» «هی، رفقا، بیایید اینجا و ببینید چه پیدا کرده‌ام.» کسی پرسید: «چیه؟» «جوک همینه، دیگه چیه؟» جواب دادم.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.