دعانویس مشهد

کاشت و مراقبت از مو جدید

دعانویس مشهد

۱ بازديد
متخصص آلمانی، با پشتوانه فلسفه سنت لوئیس، به آن نرسیده بود؛ نه فروبل و نه پیروانش کلمه‌ای در مورد کندن گل از یک چکمه با نوک چکمه دیگر، نه مالیدن گل به زمین، و نه اینکه با پسر بچه‌ای گستاخ که با گستاخی می‌گوید «مجبور نیستم» چه باید کرد، نگفتند. اگر او در یک شهر بزرگ تدریس می‌کرد، شاید مدیر را خبر می‌کرد و او می‌توانست با مدیر تماس بگیرد، که شاید هیئت مدیره را برای بررسی پرونده تشکیل جلسه می‌داد و بدین ترتیب بهترین دعانویس شهر بر این معضل غلبه می‌کرد؛ اما مدرسه‌ی سیرکلویل فقط طلسم نویس سه اتاق داشت و مدیر مدرسه، به اصطلاح، روزانه بیست و دو جلسه‌ی روخوانی دعا را در اتاق خودش می‌شنید دعانویس مشهد و وقت کمی برای هر کار دیگری داشت.

بنابراین هیچ کمکی از آن ناحیه نمی‌رسید جادو و طلسمات و خانم استون در آن زمان لال بود. روایتی وجود دارد بهترین دعانویس شهر که لبخند او برای لحظه‌ای از چهره‌اش محو شد، اما این واقعیت به خوبی تأیید نشده است و نباید بیش از حد به آن اعتماد کرد. نمی‌توان گفت این معلم چه مدت در این وضعیت ناگوار باقی می‌ماند، زیرا درست در همین لحظه، استر تریسی، یک روح مادرانه کوچک، هفت ساله، که نیم ساعت با وجدان تلاش می‌کرد ببیند به چند روش مختلف می‌تواند چهار خلال دندان چوبی را روی دعانویس نیشابور میز بچیند، طبق شکل اصلاح‌شده‌ای از قوانین فروبل، به تعبیر خانم استون، انتهای انگشتانش را از بین لب‌هایش، جایی که در طلسم لحظه تردید آنها را جادو و طلسمات فشار داده بود، بیرون آورد و دستش را بالا برد و گفت: «خواهش

می‌کنم، خانم استون، اجازه دهید «داد» را من ببرم و جادو و طلسمات از او مراقبت خواهم کرد.» بدون اینکه منتظر جواب بماند، جلو آمد، دست پسر را گرفت و او را از اتاق بیرون برد. ای طبیعت، طبیعت! تو چقدر سرسختی! انسان‌ها جادو و طلسمات همانطور که به دنیا می‌آیند، همیشه هم همینطورند، و تمام تلاش‌های ما برای تغییر احکام تو به چه معناست؟ استر تریسی، هفت ساله، که هرگز چیزی در مورد نظریه و هنر تدریس نشنیده بود، و به ندرت حروف الفبا را می‌دانست؛ در واقع، خانم الویرا استون، شاگرد دعانویس بیرجند دست‌ساز فروبل و سیستم کودکستان سنت لوئیس را شرمنده کرده است! او می‌دانست با «داد» چه کند، و خانم استون نمی‌دانست.

این موفقیت یکی و شکست دیگری بود. این اصل دعا همیشه پابرجاست. فصل سوم. پانزده دقیقه‌ی کامل گذشته بود که استر و «داد» به کلاس برگشتند. برای اینکه نمونه‌ای مانند «داد» در این صبح به‌یادماندنی، قابل قبول به طلسم نویس نظر برسد، به نیروی ذخیره‌ی بزرگی از صبر و حوصله و تراشیدن نیاز است. اما وقتی آن دو دوباره ظاهر شدند، چکمه‌های پسر تمیز و موهایش صاف شده بود، در حالی که جلد کتاب فقط یک لکه‌ی خیس، با رنگی تیره‌تر از بقیه‌ی کتاب، به جای لکه‌ی سیاهی که چند دعانویس شهرکرد دقیقه‌ی پیش کاملاً مشخص بود، نشان می‌داد. دختر، پسر را به صندلی‌ای نه چندان دور از خودش هدایت کرد و سپس به میز کوچک خودش برگشت.

طلسم در حالی که بچه‌ها بیرون بودند، خانم استون فرصت داشت تا افکارش را جمع و جور کند و فوراً شروع به بررسی این کرد که برای سرگرم کردن کودک چه کاری باید انجام دهد. کسانی که این مربی زن را ساخته بودند، از اصول اولیه‌ی کارشان این بود که طلسم نویس هدف اصلی یک معلم ابتدایی، سرگرم کردن کودکانی است طلسم نویس که تحت مسئولیت او قرار گرفته‌اند. این دستور به خانم استون القا شده بود و هیچ چیز جز انفجار دینامیت نمی‌توانست آن را از جا بکند. به او آموخته بودند که تحمیل وظایف بر دوش کودکان چیزی کمتر از شرارت نیست؛ اینکه «پرنده‌های کوچک زیبا» (این را همیشه با لبخند می‌گفتند) «در زیر نور خورشید متبرک خدا از دعانویس رودهن خود لذت می‌برند و این راه طبیعت است که فرزندانش را

شاد نگه دارد.» «خوشبختی» در این طلسم نویس مورد، به نظر می‌رسید به معنای هیچ کاری نکردن، بلکه صرفاً سرگرم شدن باشد - تعریفی که در میان بسیاری به رسمیت شناخته شده است، کسانی هستند که بهشت ​​را مکانی می‌بینند که در آن می‌توانند تا ابد، به دلخواه دعا خود، تنبل باشند، در حالی که گروه کر آسمانی دائماً در دوردست‌ها موسیقی ملایمی می‌نوازند و جویبارهایی از شیر و طلسم عسل دائماً بر لبانشان جاری است، همه برای سرگرمی و لذت آنها. شاید جادو و طلسمات این آخری ایده درستی باشد. می‌توان اعتراف کرد که در این مورد، ما در این دنیا جایگاه خوبی نداریم، اگرچه بسیاری چنین ادعایی دارند.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.