دوشنبه ۲۷ بهمن ۰۴ | ۱۳:۲۸ ۶ بازديد
بود. ستوان لی استعفا داد، ازدواج کرد و در مزرعهاش، کاخ سفید، در کنار رود پامونکی ساکن شد. با وجود بچههای کوچک که دور زانوهایش پرسه میزدند و صحنههای دعا روستایی پیش رویش، چشمانداز او آرامش و شادی خانوادگی بود. چه عجلهای برای رسیدن به استانداردها وجود داشت وقتی که جنگ در سال ۱۸۶۱ آغاز شد! آمریکاییها مثل آمریکاییها رفتار دعانویس ارومیه کردند. آنها در اعتقادشان اختلاف نظر داشتند. آنها در روش برخورد با اعتقادشان تفاوتی نداشتند. اختلاف نظر، نیروی محرکه شرایط بود، بهترین دعانویس شهر برای مبارزه با قانون خون. هیچ یک از لیها جنگ را تحریک جادو و طلسمات نکرده بود، اما [104]هیچکس عقبنشینی نکرد.
تمام خانوادهی لی به سربازان نمایندهی مردم خود تبدیل شدند؛ ژنرال رابرت ای. لی فرماندهی بزرگترین ارتشهای جنوبی را بر عهده داشت و برادرش دریاسالار نیروی دریایی جنوبی شد. پسران و برادرزادههایش سرباز و ملوان بودند. برادرزادهی طلسم نویس هویت شمالی در شمال باقی ماند. طبقهی پرجمعیتتر دعا هویت جنوبی در جنوب باقی ماند؛ پسر، سرباز وظیفه یا دانشجوی کشتی، مردان جوانی که گروهانها و هنگها را رهبری میکردند و تیپها و لشکرهای پیروز را، و جادو و طلسمات پدر و رئیس همه دعانویس کاشان را فرماندهی میکردند. نامهایشان با داستان هولناک جنگ و اعمال باشکوهشان در هم آمیخته است. هیچکس سرزنش نشد؛ هیچکس ضربهای به دشمن نزد.
زن، کودک، اسیر، دژی در دست لی یافت، دشمن با همتای خود روبرو شد. تاریخ دو قاره و قرنهای متمادی دوباره بر روی مزارع خون نوشته شد. ویلیام اچ. اف. لی دعا در آغاز جنگ، گروهی از سواران را تشکیل داد و به عنوان سرلشکر سواره نظام در آپوماتوکس تسلیم شد. او برای رسیدن به مقام خود جنگید و تمام فراز و نشیبهای جنگ را به جز مرگ تحمل کرد. افرادش دعانویس کهریزک به او ایمان داشتند و از او پیروی میکردند. او زخمی شد؛ دو بار زندانی شد؛ به عنوان گروگان در سلول انفرادی با مرگ قریبالوقوع نگهداری میشد. همسر و فرزندانش در حالی که او زخمی و در زندان بود، جان باختند.
هر رنجی که انسان ممکن است متحمل شود، او به شدت رنج کشید. از جمله اولین اقدامات او پس از خروج از زندان، دیدار، دست دادن و تبریک گفتن به افسر فدرالی بود که به خاطر او گروگان طلسم گرفته شده بود. او یک مسیحی نمونه بود، عاری از کینه و بیشکایت؛ هیچ فریادی از درد سر نمیداد؛ لبهایش را طلسم نویس برای سرزنش بسته بود. من او را خوب میشناختم، عمیقاً به او احترام میگذاشتم و دوستش داشتم [105]عزیز. من اغلب در گردهماییهای سربازان قدیمی و در مناسبتهای مختلف، گاهی دعانویس زاهدان اوقات در مواقع آشفتگی، صحبتهای او را شنیدهام. من از متانت و قدرت تواضع او شگفتزده شدهام.
هرگز از او نشنیدهام که از کسی بد بگوید، یا به رنجها یا اعمال خود اشاره کند، یا سخنان تلخی بر زبان آورد. او سرنوشت خود را همانطور که برایش پیش میآمد، به عنوان مردی که تمام تلاش خود را میکند و بقیه را به تدبیرکنندهی وقایع واگذار میکند، پذیرفت. وجدان و همدردی انسانی او، مانند سربازیاش، غرایز بودند و عقیدهی مسیحی او مجموع شهود او بود. ژنرال دعانویس دامغان لی نمایندهی زمانهای بود که در آن زندگی میکرد، در هیچ عقیدهای عجیب و غریب، خونسرد، خردمند، محتاط، محتاط، ثابت طلسم قدم و بهترین دعانویس شهر مهربان؛ او به جای درخشیدن، به دنبال مفید بودن بود.
او به هر آنچه که مربوط به ایالتش بود، علاقهی عمیق و فعالی داشت. به عنوان سناتور ایالتی، میشد جادو و طلسمات روی حمایت او دعا از جادو و طلسمات اقدامات لیبرال و مترقی حساب کرد؛ به عنوان رئیس انجمن کشاورزی ایالتی، جادو و طلسمات برای برانگیختن علاقه و ایجاد پیشرفتها تلاش زیادی کرد؛ به عنوان متولی یا بازدیدکننده از مؤسسات آموزشی، خدمات عملی بهترین دعانویس شهر ارزشمندی به آرمان روشنگری عمومی ارائه داد. در زندگی سیاسی، رقابتهای تندی داشت؛ وقتی شرایط اضطراری، نیروهای ذخیره شخصیت و توانایی او را آشکار میکرد، دوست شگفتزده و حریف دلسرد میشد. اگر فروتنی در دوران بازنشستگی، قدرتهای او را پنهان میکرد، مخالفت، آنها را آشکار میکرد؛ و طلسم روان بودن، درایت و توانایی او در بحث در مورد مسائل و مواجهه با ضرورتها، برای کسی که تجربیات اوایل زندگیاش او را
از فعالیتهای مدنی و آموزش جدا کرده بود، قابل توجه بود. اگر از تمایزات اجدادی ژنرال لی صحبت طلسم کردهام ، به این دلیل نبوده که او بهترین دعانویس شهر یا مردمش هرگز به آنها استناد نکردهاند. برعکس، هیچ مردمی بهترین دعانویس شهر که من تا به حال شناختهام، کمتر از او به اجداد طلسم نویس خود استناد نکردهاند یا کمتر از او مورد توجه قرار نگرفتهاند.
تمام خانوادهی لی به سربازان نمایندهی مردم خود تبدیل شدند؛ ژنرال رابرت ای. لی فرماندهی بزرگترین ارتشهای جنوبی را بر عهده داشت و برادرش دریاسالار نیروی دریایی جنوبی شد. پسران و برادرزادههایش سرباز و ملوان بودند. برادرزادهی طلسم نویس هویت شمالی در شمال باقی ماند. طبقهی پرجمعیتتر دعا هویت جنوبی در جنوب باقی ماند؛ پسر، سرباز وظیفه یا دانشجوی کشتی، مردان جوانی که گروهانها و هنگها را رهبری میکردند و تیپها و لشکرهای پیروز را، و جادو و طلسمات پدر و رئیس همه دعانویس کاشان را فرماندهی میکردند. نامهایشان با داستان هولناک جنگ و اعمال باشکوهشان در هم آمیخته است. هیچکس سرزنش نشد؛ هیچکس ضربهای به دشمن نزد.
زن، کودک، اسیر، دژی در دست لی یافت، دشمن با همتای خود روبرو شد. تاریخ دو قاره و قرنهای متمادی دوباره بر روی مزارع خون نوشته شد. ویلیام اچ. اف. لی دعا در آغاز جنگ، گروهی از سواران را تشکیل داد و به عنوان سرلشکر سواره نظام در آپوماتوکس تسلیم شد. او برای رسیدن به مقام خود جنگید و تمام فراز و نشیبهای جنگ را به جز مرگ تحمل کرد. افرادش دعانویس کهریزک به او ایمان داشتند و از او پیروی میکردند. او زخمی شد؛ دو بار زندانی شد؛ به عنوان گروگان در سلول انفرادی با مرگ قریبالوقوع نگهداری میشد. همسر و فرزندانش در حالی که او زخمی و در زندان بود، جان باختند.
هر رنجی که انسان ممکن است متحمل شود، او به شدت رنج کشید. از جمله اولین اقدامات او پس از خروج از زندان، دیدار، دست دادن و تبریک گفتن به افسر فدرالی بود که به خاطر او گروگان طلسم گرفته شده بود. او یک مسیحی نمونه بود، عاری از کینه و بیشکایت؛ هیچ فریادی از درد سر نمیداد؛ لبهایش را طلسم نویس برای سرزنش بسته بود. من او را خوب میشناختم، عمیقاً به او احترام میگذاشتم و دوستش داشتم [105]عزیز. من اغلب در گردهماییهای سربازان قدیمی و در مناسبتهای مختلف، گاهی دعانویس زاهدان اوقات در مواقع آشفتگی، صحبتهای او را شنیدهام. من از متانت و قدرت تواضع او شگفتزده شدهام.
هرگز از او نشنیدهام که از کسی بد بگوید، یا به رنجها یا اعمال خود اشاره کند، یا سخنان تلخی بر زبان آورد. او سرنوشت خود را همانطور که برایش پیش میآمد، به عنوان مردی که تمام تلاش خود را میکند و بقیه را به تدبیرکنندهی وقایع واگذار میکند، پذیرفت. وجدان و همدردی انسانی او، مانند سربازیاش، غرایز بودند و عقیدهی مسیحی او مجموع شهود او بود. ژنرال دعانویس دامغان لی نمایندهی زمانهای بود که در آن زندگی میکرد، در هیچ عقیدهای عجیب و غریب، خونسرد، خردمند، محتاط، محتاط، ثابت طلسم قدم و بهترین دعانویس شهر مهربان؛ او به جای درخشیدن، به دنبال مفید بودن بود.
او به هر آنچه که مربوط به ایالتش بود، علاقهی عمیق و فعالی داشت. به عنوان سناتور ایالتی، میشد جادو و طلسمات روی حمایت او دعا از جادو و طلسمات اقدامات لیبرال و مترقی حساب کرد؛ به عنوان رئیس انجمن کشاورزی ایالتی، جادو و طلسمات برای برانگیختن علاقه و ایجاد پیشرفتها تلاش زیادی کرد؛ به عنوان متولی یا بازدیدکننده از مؤسسات آموزشی، خدمات عملی بهترین دعانویس شهر ارزشمندی به آرمان روشنگری عمومی ارائه داد. در زندگی سیاسی، رقابتهای تندی داشت؛ وقتی شرایط اضطراری، نیروهای ذخیره شخصیت و توانایی او را آشکار میکرد، دوست شگفتزده و حریف دلسرد میشد. اگر فروتنی در دوران بازنشستگی، قدرتهای او را پنهان میکرد، مخالفت، آنها را آشکار میکرد؛ و طلسم روان بودن، درایت و توانایی او در بحث در مورد مسائل و مواجهه با ضرورتها، برای کسی که تجربیات اوایل زندگیاش او را
از فعالیتهای مدنی و آموزش جدا کرده بود، قابل توجه بود. اگر از تمایزات اجدادی ژنرال لی صحبت طلسم کردهام ، به این دلیل نبوده که او بهترین دعانویس شهر یا مردمش هرگز به آنها استناد نکردهاند. برعکس، هیچ مردمی بهترین دعانویس شهر که من تا به حال شناختهام، کمتر از او به اجداد طلسم نویس خود استناد نکردهاند یا کمتر از او مورد توجه قرار نگرفتهاند.
- ۰ ۰
- ۰ نظر
دعانویس صدرا