جمعه ۰۱ اسفند ۰۴ | ۱۲:۱۱ ۴ بازديد
را به دربار لیسبون و مادرید آغاز کرد.[صفحه ۲۲۸] با نامههای اعتبارنامه از انگلستان، جعبهای پر از طلسم نویس دستورالعمل، و همراه با همسر طلسم و دخترانش «به بهانه سفر به ایتالیا با گذرنامه از طریق قلمرو اسپانیا». مصاحبههای کامبرلند با دل کامپو شرح داده شده است، و برای مدتی همه چیز خوب پیش رفت؛ اما، به دلیل شایعات وحشتناک در مورد شورشهای «نه به پاپ» در لندن، که اکنون به رهبری لرد جورج گوردون، رئیس انجمن پروتستان، آغاز شده بود، این پیمان[549] سقوط کرد؛ دل کامپو از حضور در دادگاه خودداری کرد؛ دعانویس درچه کامبرلند فراخوانده شد و دولتی که او را فرستاده بود، بازپرداخت 5000 لیره ، معادل هزینههایی که متحمل شده بود، را متوقف کرد.
میتوان گفت که بیاعتمادی اُرد به اولیری نه به این دلیل بود که بهترین دعانویس شهر طلسم او اطلاعات محرمانهی کمی ارائه داده بود، بلکه به طلسم نویس دلیل زمزمههایی مبنی بر اینکه وزیر اسپانیا با او گفتگوهایی داشته است، پدید آمد . عجیب خواهد بود اگر اولیری، که در سال ۱۷۷۹ با قدرت علیه نقشههای خصمانهی اسپانیا مینوشت، در چند سال آینده به تحریک آنها مظنون شود. این شایعه، که آقای لکی میگوید بیان نشده است، دعا ممکن است صرفاً این بوده باشد که اولیری، تنها نویسندهی کاتولیک بیباک در آن زمان، توسط دل کامپو، که اندکی طلسم پس از آن وزیر مقیم اسپانیا در لندن شد و خود اصالتاً انگلیسی بود، مورد سؤال قرار گرفته بود.[550] برای نوشتن شرحی دعانویس راوند از «شورشهای بدون پاپ» طلسم نویس و رهبران آنها - حوادثی که اسپانیا،
که اکنون بیش از هر زمان دیگری در موضع خود سرسخت بود، نمیتوانست از پرداختن به آنها به عنوان یک مسئله سیاسی خودداری کند. در پینوشتی بر «رسالههای متفرقه» اولری آمده است که از او خواسته شده بود تاریخچهای از شورشهای لندن ارائه دهد. او مینویسد: «قول دادم این کار را انجام دهم و شروع به هضم مطالبم کردم؛ اما پس از آن با تأمل در این نکته که وظیفه مورخ مرا ملزم میکند تا در دادگاه بیطرف حقیقت، هم انسانها و هم اعمال را محاکمه کنم - چهرههای اصلی را آشکار سازم» و ... سپس به این نتیجه دعانویس قهدریجان رسید که «دولت خودم را در نتیجه قوانین جزایی در معرض توهین به...» [صفحه ۲۲۹]هر اراذل و اوباشی، و با مقایسهی موقعیت بیدفاع کشیش با وظیفهی مورخ، از تلاش دست کشیدم.
این آشوبهای سال ۱۷۸۰ شعلهای را روشن کرد که حتی با پایان قرن نیز خاموش نشد. در اوج خود، بیشتر کلیساهای کاتولیک رومی لندن، به ویژه کلیساهای سفارتخانههای خارجی، ویران و سوزانده شدند. خانههای طرفداران پاپ و همچنین خانههای تمام افرادی که به آنها علاقه داشتند، مورد حمله قرار گرفت. برای روزها و شبها، جمعیت تقریباً تسلط کامل بر لندن را به دعانویس داران دست گرفت، دعا لندنی که مانند شهری طوفانزده توصیف میشود. اسقف محترم چالونر از خواب بیدار شد و وادار به فرار شد. او کمی بعد بر اثر فلج ناشی از طلسم شوک درگذشت. جان هیچ انسانی که نشان شورش، یک کوکاد آبی، را نصب نمیکرد، در امان نبود.
پنجرهها پرچمهایی با همان رنگ را به نمایش میگذاشتند؛ در حالی که شعار «نه به پاپ» با احتیاط حک شده بود. اعلامیههایی تحت نظارت لرد جورج گوردون - کاهن اعظم نامقدس هولوکاست - توزیع میشد که در آن طلسم نویس به انگلیسیها توصیه میشد «استبداد خونین و توطئههای آزار و بهترین دعانویس شهر اذیت اعمال شده بر پروتستانها توسط روم» را به خاطر بسپارند - که البته شامل ناوگان اسپانیایی نیز میشد. به نظر میرسید جامعه در حال فروپاشی است. از تایبرن تا وایتچپل، بزرگراه صحنهای از سوگواری دعانویس فولاد شهر بود. هر مغازهای بسته بود. آقای آرچر، یک کشیش، در دادگاه از پرداخت ۴۰ لیره برای جادو و طلسمات عبور از خیابان فلیت معذور شد و یک کالسکهچی ساده از پرداخت ۱۰ لیره برای رساندن یک پاپیست به همپستد خودداری کرد.
جمعیت، که طلسم نویس از پیروزی سرخ شده بودند، اکنون در زندانها به دنبال متحد میگشتند. نیوگیت، که اخیراً با هزینه ۱۵۰۰۰۰ لیره بازسازی شده بود ، با خشم مورد حمله جادو و طلسمات قرار گرفت. دروازههای بزرگ آن مانند دیوارهایی سست در مقابل آنها فرو ریخت. ۵۰۰ مجرم، از جمله کسانی بهترین دعانویس شهر که از کلرکنول آزاد شده بودند، در شهر در حال سوختن رها شدند و نه تنها زندان، بلکه تمام خیابان را در بهترین دعانویس شهر شعلههای آتش پشت بهترین دعانویس شهر سر خود به جا گذاشتند.[551] به نظر طلسم میرسید که سال 1666 دومی در راه است، و سقوط مشهور باستیل، نه سال بعد، چیزی جز پژواک آن نبود.
میتوان گفت که بیاعتمادی اُرد به اولیری نه به این دلیل بود که بهترین دعانویس شهر طلسم او اطلاعات محرمانهی کمی ارائه داده بود، بلکه به طلسم نویس دلیل زمزمههایی مبنی بر اینکه وزیر اسپانیا با او گفتگوهایی داشته است، پدید آمد . عجیب خواهد بود اگر اولیری، که در سال ۱۷۷۹ با قدرت علیه نقشههای خصمانهی اسپانیا مینوشت، در چند سال آینده به تحریک آنها مظنون شود. این شایعه، که آقای لکی میگوید بیان نشده است، دعا ممکن است صرفاً این بوده باشد که اولیری، تنها نویسندهی کاتولیک بیباک در آن زمان، توسط دل کامپو، که اندکی طلسم پس از آن وزیر مقیم اسپانیا در لندن شد و خود اصالتاً انگلیسی بود، مورد سؤال قرار گرفته بود.[550] برای نوشتن شرحی دعانویس راوند از «شورشهای بدون پاپ» طلسم نویس و رهبران آنها - حوادثی که اسپانیا،
که اکنون بیش از هر زمان دیگری در موضع خود سرسخت بود، نمیتوانست از پرداختن به آنها به عنوان یک مسئله سیاسی خودداری کند. در پینوشتی بر «رسالههای متفرقه» اولری آمده است که از او خواسته شده بود تاریخچهای از شورشهای لندن ارائه دهد. او مینویسد: «قول دادم این کار را انجام دهم و شروع به هضم مطالبم کردم؛ اما پس از آن با تأمل در این نکته که وظیفه مورخ مرا ملزم میکند تا در دادگاه بیطرف حقیقت، هم انسانها و هم اعمال را محاکمه کنم - چهرههای اصلی را آشکار سازم» و ... سپس به این نتیجه دعانویس قهدریجان رسید که «دولت خودم را در نتیجه قوانین جزایی در معرض توهین به...» [صفحه ۲۲۹]هر اراذل و اوباشی، و با مقایسهی موقعیت بیدفاع کشیش با وظیفهی مورخ، از تلاش دست کشیدم.
این آشوبهای سال ۱۷۸۰ شعلهای را روشن کرد که حتی با پایان قرن نیز خاموش نشد. در اوج خود، بیشتر کلیساهای کاتولیک رومی لندن، به ویژه کلیساهای سفارتخانههای خارجی، ویران و سوزانده شدند. خانههای طرفداران پاپ و همچنین خانههای تمام افرادی که به آنها علاقه داشتند، مورد حمله قرار گرفت. برای روزها و شبها، جمعیت تقریباً تسلط کامل بر لندن را به دعانویس داران دست گرفت، دعا لندنی که مانند شهری طوفانزده توصیف میشود. اسقف محترم چالونر از خواب بیدار شد و وادار به فرار شد. او کمی بعد بر اثر فلج ناشی از طلسم شوک درگذشت. جان هیچ انسانی که نشان شورش، یک کوکاد آبی، را نصب نمیکرد، در امان نبود.
پنجرهها پرچمهایی با همان رنگ را به نمایش میگذاشتند؛ در حالی که شعار «نه به پاپ» با احتیاط حک شده بود. اعلامیههایی تحت نظارت لرد جورج گوردون - کاهن اعظم نامقدس هولوکاست - توزیع میشد که در آن طلسم نویس به انگلیسیها توصیه میشد «استبداد خونین و توطئههای آزار و بهترین دعانویس شهر اذیت اعمال شده بر پروتستانها توسط روم» را به خاطر بسپارند - که البته شامل ناوگان اسپانیایی نیز میشد. به نظر میرسید جامعه در حال فروپاشی است. از تایبرن تا وایتچپل، بزرگراه صحنهای از سوگواری دعانویس فولاد شهر بود. هر مغازهای بسته بود. آقای آرچر، یک کشیش، در دادگاه از پرداخت ۴۰ لیره برای جادو و طلسمات عبور از خیابان فلیت معذور شد و یک کالسکهچی ساده از پرداخت ۱۰ لیره برای رساندن یک پاپیست به همپستد خودداری کرد.
جمعیت، که طلسم نویس از پیروزی سرخ شده بودند، اکنون در زندانها به دنبال متحد میگشتند. نیوگیت، که اخیراً با هزینه ۱۵۰۰۰۰ لیره بازسازی شده بود ، با خشم مورد حمله جادو و طلسمات قرار گرفت. دروازههای بزرگ آن مانند دیوارهایی سست در مقابل آنها فرو ریخت. ۵۰۰ مجرم، از جمله کسانی بهترین دعانویس شهر که از کلرکنول آزاد شده بودند، در شهر در حال سوختن رها شدند و نه تنها زندان، بلکه تمام خیابان را در بهترین دعانویس شهر شعلههای آتش پشت بهترین دعانویس شهر سر خود به جا گذاشتند.[551] به نظر طلسم میرسید که سال 1666 دومی در راه است، و سقوط مشهور باستیل، نه سال بعد، چیزی جز پژواک آن نبود.
- ۰ ۰
- ۰ نظر
دعانویس صدرا