دعانویس برازجان

کاشت و مراقبت از مو جدید

دعانویس برازجان

۴ بازديد
یا سه هفته طول می‌کشد تا سفر خود را انجام دهیم و به هدف خود برسیم. با این حال، ممکن است فوراً عقب رانده شویم و هر لحظه به کمک نیاز داشته باشیم، به خصوص اگر مردم چاکا از به رسمیت شناختن اقتدار او امتناع ورزند و با ما خصومت نشان دهند.» گفتم: «در بهترین دعانویس شهر آن صورت، ماجراجویی بی‌نتیجه خواهد شد، اینطور نیست؟» آلرتون هوشیار به نظر می‌رسید و پاسخی نداد. چاکا از پیشنهاد بی‌وفایی از سوی افراد قبیله‌اش کاملاً بی‌تفاوت بود و طلسم گفت: «اگر می‌توانیم با موپانز بجنگیم، می‌توانیم دعانویس برازجان با ایتزاکس هم بجنگیم.» ناگهان به یاد چمدان‌ها افتادم و فریاد زدم: «اما صندوق‌ها! قرار است چه بلایی سرشان بیاید؟ یکی از آنها حاوی جادو و طلسمات آذوقه ماست، می‌دانید، و من فکر می‌کنم همه آنها برای ما کاملاً ضروری هستند.

با بهترین دعانویس شهر این حال، چطور نه نفر می‌توانند هفت صندوق سنگین را از میان یک مسیر جنگلی پر از خطر حمل کنند؟» آلرتون توضیح داد: «لباس‌های ما در سه تا از صندوق‌ها قرار جادو و طلسمات دارند، بنابراین وقتی محتویات طلسم آنها را خالی کردیم، ممکن است آنها را جا بگذاریم. چهار صندوق دیگر مجهز به کاپوت بنزین و چرخ خواهند بود. یک نفر برای به حرکت درآوردن هر کدام از آنها کافی است.» ۸۷ اعتراف می‌کنم که از این جمله متعجب و متحیر شدم. «و حالا،» رهبر ما ادامه داد، «وقت آن رسیده که تا روز روشن دعانویس چهارباغ است، جادو و طلسمات مقدمات کار را شروع کنیم.

همچنین ممکن است طلسم عرشه‌هایمان را برای مدتی روشن کنیم، اما با نزدیک شدن به ساحل، مثل شب سیاه خواهیم شد.» خدمه کشتی سیگال که از ماجراجویی ما مطلع شده بودند و بوی جایزه وعده داده شده را حس کرده بودند، مشتاق کمک بودند. صندوق‌ها به عرشه آورده شدند و سه تا از آنها باز شدند. پاول اعلام کرد: «حالا باید مدتی تمام آداب و رسوم و لباس‌های اروپایی را کنار بگذاریم. از این لحظه به بعد لباس‌هایی را که من برای این مراسم تهیه کرده‌ام، به تن می‌کنیم.» ۸۸ در حالی که ملوانان با طلسم نویس کنجکاوی دعانویس شهر بابک نگاه می‌کردند، او از آرچی خواست که لباس‌هایش را درآورد و لباس‌هایش را بپوشد.

پسرک به سرعت لباس‌هایش را کنار گذاشت، حتی لباس زیرش را، زیرا آلرتون اول از همه یک لباس فرم کارگری به او داد که «ضد پشه» بود، و - همانطور که بعداً فهمیدیم - در برابر تیرهای سمی بومیان هم نسبتاً مقاوم بود. سپس شلوارک و گترهایی جادو و طلسمات از جنس توری بافته شده‌ی عجیب - در واقع فلز انعطاف‌پذیر - به او داد و ژاکت ضد گاز بقیه‌ی بدنش را به جز سرش پوشاند. آلرتون اظهار داشت: «این ژاکت همچنین یک زره است؛ و اگرچه باید همیشه، شب و روز، پوشیده شود، اما تا زمانی که لازم نباشد برای سبک شدن نیازی دعانویس بیدستان به باد کردن آن نیست.

ژنراتور مخزن بنزین تنها شش اونس وزن دارد طلسم نویس و با ژاکت پوشیده می‌شود، بنابراین می‌تواند در هر شرایط اضطراری آماده باشد. در مورد هشت الکترایت نیز که ما هشت ماجراجو دائماً در کنار خود نگه می‌داریم، همین‌طور است. کمربندهای اضافی، البته، باید تا زمان نیاز در یکی از صندوق‌ها باقی بمانند، همانطور که ذخیره اضافی آنها نیز باید باشد.» سپس او یک ماسک سر با طراحی عجیب به آرچی داد. قسمت بالای آن بهترین دعانویس شهر مانند کلاه ایمنی بود، بسیار سبک و راحت‌تر، زیرا روی سر قرار نمی‌گرفت، بلکه دعانویس مهرگان روی یک گوی دعا سیمی بافته شده قرار می‌گرفت که تمام دعا سر پسر در آن قرار می‌گرفت.

این ماده، به شفافیت یک بهترین دعانویس شهر توری نازک، آنقدر محکم بود که وقتی آلرتون با هر دو پا روی آن پرید، به سختی خم شد. ۸۹ پاول گفت: «این وسیله‌ای برای محافظت در برابر پشه‌ها و پشه‌ها، دارت‌ها و تیرها و سایر چیزهای سمی است. فکر می‌کنم وقتی به آنها عادت کنیم، طلسم نویس کاملاً راحت خواهیم بود.» این ماسک‌ها که به یقه‌ای متصل بودند و بندهایی زیر بازوها داشتند، ثابت می‌ماندند و به فرد اجازه می‌دادند سر خود را به هر جهتی حرکت دهد، اگرچه نمی‌توانست چانه خود را خیلی پایین بیاورد. کفش‌های چرمی بلند، با آستری از همان جنس، و دستکش‌های گازدار انعطاف‌پذیر برای دست‌ها و بازوها، این لباس چشمگیر را تکمیل می‌کردند.

وقتی آرچی اسلحه‌اش را روی شانه‌اش انداخت و یک بند هفت‌تیر و یک کمان به کمربندش بست، مطمئناً به اندازه هر فردی که تا به حال راه رفته، کنجکاو به نظر می‌رسید. ۹۰ من کاملاً مطمئنم که این توصیف از لباس آلرتون باعث می‌شود.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.