دعانویس مرند در یک نگاه

کاشت و مراقبت از مو جدید

دعانویس مرند در یک نگاه

۹ بازديد
هر چه بیشتر به سمت اِو (Ev) پیش می‌رفتند، این دین سرزمین برای پلنتی (Planetty) و تون (Thun) جالب‌تر می‌شد. حالا قدیس درختان پرتقال و لیموی وحشی، طعم تند خود را به هوای دعانویس شور اضافه دعا می‌کردند؛ نخل‌های مواج در حاشیه جاده شنی خودنمایی می‌کردند و پس از عبور از بیشه‌ای از درختان نارگیل باشکوه، آن چهار نفر ناگهان خود را عبادت کردن در مقابل نانستیک (Nonestic) بزرگ، سبز و مواج یافتند. پلنتی جادو در حالی که تاخت و تاز ارواح می‌کرد و تون را تا لب آب می‌برد، رمل سرود خواند: «چشمه! اوه، تا حالا چشمه به این قشنگی

کیمیاگری ندیده بودم!» کابومپو در حالی که با خوشرویی به دنبال تون می‌رفت، تصحیح کرد: «چشمه نیست، پرنسس، یک اقیانوس است. این یک دریای شور است، پر از کشتی، ملوان، صدف، خرچنگ، جزیره، ماهی و ماهیگیر.» «و آیا من همه آنها را خواهم دید؟» پلنتی از پشت تان لیز خورد و کمی جلوتر رفت و دعانویس مهاباد با خوشحالی از لبه‌های امواج شیاطین کوچک‌تر بالا دعا و پایین پرید. رندی قول داد: «یه کم وقت لازمه.» و با عجله از اسب پیاده شد تا نگذارد او خیلی دور شود. «نتی، یه نگاهی به پشت سرت بنداز،» او را به سمت ساحل

کشید و نماز خواندن گفت: کافران «بعدش بهم بگو چی فکر می‌کنی!» رندی با توضیح این دنیای شاد، وسیع و شگفت‌انگیز برای پرنسس کوچک سیاره‌ای دیگر، متوجه شد که این دنیا از هر کاری که تا به حال انجام داده یا تصور کرده بود، سرگرم‌کننده‌تر است. او و کابومپو، کافر در حالی که از انتظار منقبض شده بودند، تماشا می‌کردند که سیاره‌ای سید و حاجی به سمت راست خیره شده است. «چرا... مذهب یه تپه‌ی خیلی خیلی بلند قرمزه که برق می‌زنه! یا چی؟ چیه؟» پلنتی تان را چرخاند تا او دعانویس هم بتواند متون کهن ببیند. «این یه قلعه‌ست، عزیزم.» کابومپو با غرور

در امتداد ساحل قدم می‌زد، انگار که تنها او مسئول شیاطین تمام شکوه و جلال آن بود. «آنجا کاخ سلطنتی جادوگر ایو را می‌بینید که از برجک تا زیرزمین از بهترین شیشه‌های قرمز مزین به یاقوت ساخته شده است، و امشب، خود جینیکی به طور مناسبی از ما پذیرایی خواهد کرد.» رندی در گوش ابطال کردن جادو پلنتی زمزمه کرد: «داخلش حتی از بیرونش هم بهتره.» در شیطان حالی که پلنتی این خبر شگفت‌انگیز را به کلت رعد می‌داد، گفت: «بیا، بیا، بیشتر از یک مایل نیست و می‌توانیم مستقیم در امتداد ساحل دریا برویم. بگو، مگر دعانویس نائین خوش‌شانس نبودیم که دعا

به گلدویگ برخورد نکردیم؟» رندی خودش را دعانویس سلماس روی پشت کابومپو کشید و این کلمات را به آرامی گفت. «خیلی بد می‌شد که اولین کسی که پلنتی غیر از ما ملاقات می‌کرد، یک شرور از آب درمی‌آمد. من فکر می‌کنم آن تابلو یک شوخی بود.» فیل زیبا با احتیاط اعتراف کرد: «خب، تا اینجا همه چیز درست به نظر می‌رسد. پیشینه تاریخی اما پسرم، چشمانت را باز نگه دار. این یک کمیته استقبال است همزاد که در امتداد ساحل رژه می‌رود یا یک ارتش؟» رندی پاسخ داد: «هنوز طلسم خیلی دور هستند که بشود گفت. به نظر من مثل توسل همه

سیاه‌پوست‌های جینیکی هستند؛ می‌توانم شلوار گشاد قرمز و عمامه‌هایشان احضار شماره ملا را ببینم.» کابومپو در حالی که با ناراحتی خرطومش را جمع می‌کرد، موکل جن پرسید: «بله، جادو سیاه اما آن چیست که زیر نور جادوگر خورشید می‌درخشد؟» رندی در حالی که بلند می‌شد تا دید بهتری داشته باشد، گفت: «فقط شمشیرهایشان. هر مرد یک شمشیر روی شانه‌اش حمل می‌کند، اما این کاملاً اشکالی ندارد، آنها احتمالاً برای منفعت ما رژه می‌روند.» کابومپو با شک و تردید چشمانش را به هم زد و گفت: نسخ خطی «اممم! بعضی وقت‌ها همه چیز آنطور که به نظر می‌رسد دعانویس نیست!» اما رندی، بدون توجه به

رمال حرف فیل زیبا، داشت توی کیسه‌های توری دنبال جعبه‌ی دعانویس مرند موسیقی چیلی‌والا می‌گشت و لحظه‌ای بعد صدای پرجنب‌وجوش یک مارش نظامی فضا را پر کرد. کابومپو در حالی که با مقدس موسیقی همراه می‌شد، با دقت به میزبانِ در حالِ آمدن نگاه می‌کرد تا نشانه‌هایی از علی‌بابل، کلیسا یا جینجر، برده‌ی زنگوله، یا برخی دیگر از مشاوران قدیمی و مورد اعتماد جینیکی پیدا کند. اما در میان آن جمعیت عظیم، هیچ چهره‌ی آشنایی وجود نداشت و چون کم‌کم داشت بیش از پیش دعانویس احساس نگرانی می‌کرد، کابومپو پاهایش را بالاتر و بالاتر برد. با تردید زیر لب گفت: «همه

چیز سیاه به نظر می‌رسد، خیلی سیاه.» رندی در حالی که دعا دست‌هایش را مثل رهبر طلسم ارکستر تکان می‌داد، فریاد زد: «چرا که نه؟ همه‌شان مثل آس پیک سیاهند. سیاره‌ای، حواست باشد، فرشتگان مراقبت از جینیکی و قلعه‌اش به این همه مرد سیاه‌پوست
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.